تبليغاتX
RAOUF MOHSENI
photojournalist

تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي ، همت كن

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 22:27  توسط رئوف محسنی | 

از ستيغ جدا

به تماشا سوگند
و به آغاز كلام
و به پرواز كبوتر از ذهن
واژه اي در قفس است.

حرف هايم ، مثل يك تكه چمن روشن بود.
من به آنان گفتم:
آفتابي لب درگاه شماست
كه اگر در بگشاييد به رفتار شما مي تابد.

و به آنان گفتم : سنگ آرايش كوهستان نيست
همچناني كه فلز ، زيوري نيست به اندام كلنگ .
در كف دست زمين گوهر ناپيدايي است
كه رسولان همه از تابش آن خيره شدند.
پي گوهر باشيد.
لحظه ها را به چراگاه رسالت ببريد.

و من آنان را ، به صداي قدم پيك بشارت دادم
و به نزديكي روز ، و به افزايش رنگ .
به طنين گل سرخ ، پشت پرچين سخن هاي درشت.

و به آنان گفتم :
هر كه در حافظه چوب ببيند باغي
صورتش در وزش بيشه شور ابدي خواهد ماند.
هركه با مرغ هوا دوست شود
خوابش آرام ترين خواب جهان خواهد بود.
آنكه نور از سر انگشت زمان برچيند
مي گشايد گره پنجره ها را با آه.

زير بيدي بوديم.
برگي از شاخه بالاي سرم چيدم ، گفتم :
چشم را باز كنيد ، آيتي بهتر از اين مي خواهيد؟
مي شنيديم كه بهم مي گفتند:
سحر ميداند،سحر!

سر هر كوه رسولي ديدند
ابر انكار به دوش آوردند.
باد را نازل كرديم
تا كلاه از سرشان بردارد.
خانه هاشان پر داوودي بود،
چشمشان را بستيم .
دستشان را نرسانديم به سر شاخه هوش.
جيبشان را پر عادت كرديم.
خوابشان را به صداي سفر آينه ها آشفتيم.

 سهراب سپهري

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 21:54  توسط رئوف محسنی | 

کجایید ای شهیدان خداییکجایید ای سبک روحان عاشقکجایید ای شهان آسمانیکجایید ای ز جان و جا رهیدهکجایید ای در زندان شکستهکجایید ای در مخزن گشادهدر آن بحرید کاین عالم کف او استکف دریاست صورت​های عالمدلم کف کرد کاین نقش سخن شدبرآ ای شمس تبریزی ز مشرق  بلاجویان دشت کربلاییپرنده​تر ز مرغان هواییبدانسته فلک را درگشاییکسی مر عقل را گوید کجاییبداده وام داران را رهاییکجایید ای نوای بی​نواییزمانی بیش دارید آشناییز کف بگذر اگر اهل صفاییبهل نقش و به دل رو گر ز ماییکه اصل اصل اصل هر ضیایی

کجایید ای شهیدان خداییکجایید ای سبک روحان عاشقکجایید ای شهان آسمانیکجایید ای ز جان و جا رهیدهکجایید ای در زندان شکستهکجایید ای در مخزن گشادهدر آن بحرید کاین عالم کف او استکف دریاست صورت​های عالمدلم کف کرد کاین نقش سخن شدبرآ ای شمس تبریزی ز مشرق بلاجویان دشت کربلاییپرنده​تر ز مرغان هواییبدانسته فلک را درگشاییکسی مر عقل را گوید کجاییبداده وام داران را رهاییکجایید ای نوای بی​نواییزمانی بیش دارید آشناییز کف بگذر اگر اهل صفاییبهل نقش و به دل رو گر ز ماییکه اصل اصل اصل هر ضیایی

 ادامه عکسها

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 16:17  توسط رئوف محسنی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند، گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود، برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خويش بیرون کشد و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است سخن بگوییم.

نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
پیوندها
آيدين فرنگي
علي رفيعي
محمد باقر نباتي مقدم
سيدمحسن سجادي
مانسا يووان
حيدر رضايي
ابوالفضل نسايي
كاوه بغدادچي
حسن سربخشيان
نيوشا توكليان
احمد مطلايي
مريم مجد
حامد حق دوست
حامد فرج الله
حسين فاطمي
محمد خيرخواه
يلدا مهدي
حميد سعيدي
آرش خاموشي
بابك برزويه
محمد قدمعلي
فرزانه خادميان
مرتضي نيكوبذل
قادر عاقلي
علي آقاربيع
محمد نمازي
علي جورابچي
ابراهيم حيدري
مهدي مريزاد
stevemccurry
jamesnachtwey
viiphoto
magnumphotos
noorimages
timephotos
reuterspictures